رضا قليخان هدايت

1203

مجمع الفصحاء ( فارسي )

تا باغ برگرفت سر طبلهء حلى * بگشاد باد صبح در نافهء تتار در توصيف عمارت و كاخ ممدوح گويد اى چو گردون سقف تو در شكل و هيئت مستدير * چشم گردونت نخواهد ديد در عالم نظير قبهء افلاك نزد طارمت نامرتفع * روضهء فردوس پيش ساحتت نادلپذير آسمان را از فروع قصر مرفوعست مدار * اختران را در حريم صحن ميمونت مسير از تماثيل تو نقاش طبيعت منفعل * وز تصاوير تو گردون ثوابت با نفير دور نبود كز خجالت با علو سده‌ات * روى چرخ لاژوردى زرد گردد چون زرير پرعجايب چون سپهرى پربدايع چون بهشت * بلكه باشند اين و آن با نسبت قصرت قصير آن هواى معتدل دارى كه هستى جاودان * چون بهشت ايمن ز سردى دى و گرمى تير و له ايضا حله‌باف بوستان شد باد نوروزى دگر * باغ ازو جنت صفت گشت و جهان دوزخ‌اثر كسوت زربفت پوشيده است پندارى چمن * پرنيان سبز گسترده است گويى برشمر نقشبندى مىكند در بوستان ابر بهار * عطرسايى مىكند در گلستان باد سحر